سلطان محمد مطربي سمرقندي
470
تذكرة الشعراء ( فارسي )
كسى كه لطف تواش ياورى كند يابد * امان ز مسئلت منكر و سؤال نكير پى نثار كفت صبح و شام مىريزد * به جاى قطرهء نازل دُر از سحاب مطير عجوز دهر به دريوزهاى ز مطبخ تو * براى گردهء خورشيد و مهگرفته خمير كفت به روز سخا آن كند كه نتواند * محيط ده يك آن و سحاب عشر عشير به شكر كوش كه هرصبح كردگار غفور * ز خوان جود تو روزى دهد به جمّ غفير چنانست ريزهء خوانت كه گر بيفشارند * زمانه تا دم محشر كشد به خانه ذخير اگر نه بهر تو بودى جهان كه مىكردى * سراى بىدر ويران دهر را تعمير چنان ز عدل تو آراست كارگاه جهان * كه از براى گدا فرق نيست تا به امير نه از بخار زمين است آنكه شب همهشب * فراز چرخ دو پيكر رود به هيئت تير به چشم ثور چكاند ز سينهء پروين * به روزگار تو زال فلك دمادم شير كنون به مكتب گيتى است طفل يكروزه * به يك اشارت رأى تو عالم التحرير چنان بناى تعدّى خراب شد كه كنون * يكى است مطلع خورشيد و آشيان ضرير